
ازدواج در مرودشت فارس
در این بخش اشعار یکی از راویان محلی خوش ذوق فرهنگ مردم که مراحل ازدواج را در مرودشت فارس به نظم درآورده می آورم. متن کامل شعر در کتابی که تحت عنوان ازدواج و آیین های آن در فرهنگ مردم در دست چاپ دارم آمده، در این شعر مراحل خواستگاری، باشلق دادن، مهریه و خلاصه تمام ضوابط و روابط ازدواج آمده است:
از خدا آرزو داشتم که داداش زن بگیره بچینم سفره عقدش دلم آروم بگیره
عروسيش را بگويم من خلاصه داستانش که مانده اين چنين از باستانش
پسر چون بيند او يک دُخت[1] مَه رو فرستد مادرش در خانه او
نمايند گفتگو مادر به مادر ز کار جُرئي و کلّي سراسر
در آخر گويدش مام دختر که اين دفه برو تا بار ديگر
بگويم من به باباش اندرين بار چو شد راضي تُرا سازم خبردار
چو باب[2] دختر آيد او به خانه گذارند کار دختر در ميانه
چو شد راضي پدر بلکه پسر را دهه خود مام دختر اين خبر را
که بفرستيد کسي از قوم و خويشان نمايد قاصدي از بهر ايشان
چو شد داماد آهگه اندر اين کار فرستد قاصدي ديگر در اين بار
چو قاصد ميرود اين بار ديگر نمايد گفتگو با باب دختر
پدر دختر همي باشْلُق بخواهد فرستاده مر[3] او را راضي نمايد
خلاصه نصف باشلق را بيانه بخواهد خود پدر بهر نشانه
بقيه موقع عقد و عروسي دهنده ميشود آنگاه خصوصي
پس از آن که مادر داماد از ذوق بخواهد خواهر و خويشانش از شوق
رود خود کِل زنان در پيش دختر برند بهرش لباس از پاي تا سر
چو نامزد گشت دختر تا بالي نبايد عقد شد تا وقت حالي
شود فامیل شناسند يکديگر را خصوصاً وضع دختر با پسر را
ولي بايد که تا در زفافش دهد داماد خود کفش و لباسش
دگر از خواستگاري تا وصالش اگر شد سال نو اندر قبالش[4]
دهد داماد عيدي بهر دختر برنج و روغن و با بَرّه يکسر
چو کار خواستگاري گشت اتمام بيايد باب دختر با صد اکرام[5]
کُند داماد خود در خانه دعوت نمايد بهر او آماده خلعت
براي همرهان از خويش تا باب دهند شيريني و دستمال و جوراب
عوض داماد با خويش و برادر برند از بهر دختر زرّ و زيور
به اين پاگشاده گويند اين بار که از سابق بماندست اين چنين کار
براي عقد هم يک مجلسي شاد بگيرند و بُوَد خرجش ز داماد
نويسد شيخ آن شب نامه مَهْر بپايش ميزند انگشت دختر
دو سوم مَهْر خانه يا زمين است بقيّه پول وام است و مسين[6] است
عروسي چون کند داماد ديگر کنه دعوت همه خويشان سراسر
شب او حنابندان نمايند که خواسته خويش نزديکش بخوانند
چو سلماني ببندد آن حنايش کند جمع مبلغي پول از برايش
شب دوم بخواهد جمله خويشان شباشي ميدهند پولي به ايشان
ولي بايد نويسد يک نفر را چو پول مرد و زن و يا پسر را
...
[1] دُخت: دختر
[2] باب: بابا
[3] مر: من
[4] اندر قبالش: به خاطر او
[5] اکرام: احترام
[6] مسين: ظرف مسي
+ نوشته شده توسط مصطفی خلعتبری لیماکی در یکشنبه سوم آبان 1388 و ساعت
14:11 |